هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

379

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

شنبه ، 12 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم ، صورت تلگرافى به خاك پاى مبارك حضرت مستطاب اقدس اشرف و الا - روحنا فداه - عرض كرده ، فرستادم به تلگراف‌خانه ميان‌دوآب زدند ، كه عين همان تلگراف از لحاظ انور گذشته است و منتظر جواب شدم . يك‌شنبه ، 13 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح ، خبر براى نوروز خان سرتيپ آوردند ، كه سليم خان به قدر سيصد چهارصد نفر سوار و پياده جمع‌آورى نموده ، برود يك دانگ قراچال و اسماعيل‌آباد تيولى تو را كه خريده است ، تصرّف كند . نوروز خان از نزد من برخاست « 1 » [ و ] بيرون رفت . بعد از ظهر آدم‌هاى من خبر آوردند كه به قدر 250 نفر سواره و صاحب‌منصب و تابه‌حال به قدر 500 نفر پيادهء تفنگچى وارد محمود چق شده ؛ و پىدرپى باز وارد مىشوند . فورا نوروز خان را خواستم [ و ] جويا شدم [ كه ] اين چه هنگامه [ اى ] مىباشد ؟ جواب گفت : « سليم خان ، عموى من ، بعد از فوت پدرم ، پهلوى مرحوم سردار كل و امين لشكر و بعد هر حاكمى كه به تبريز آمد ، افتاد . محض ترقى خود گفت برادر من مرده [ و ] 000 ، 300 تومان « ملك » و « مال » به نوروز خان پسرش رسيده ، جوان است . به فلان اسباب ، من اين « ملك » را از چنگ او بيرون مىآورم . آن‌قدر « عداوت » و « دشمنى » نمود ، تا جميع « ملك » و « مال » من رفت . عاقبت كار به جايى رسيد جز خانه [ اى ] كه محلّ سكناى اولادهء مرحوم پرويز خان بود ، باقى نماند . به آنها اكتفا نشد ، نجف قلى خان نايب تفنگدار سركارى و ميرزا حسن پيشخدمت صاحب ديوان مأمور شدند مرا از خانه و ده بيرون كنند . لاعلاج خودم به اصطبل حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - پناه بردم ، [ و ] مادرم به خانهء مجتهد . باز ، عنايت حضرت مستطاب اقدس اشرف ارفع و الا - روحنا فداه - شامل حال شد [ و ] اين چند پارچه ملك را به مرور [ و ] جان كندن خريدم .

--> ( 1 ) . در اصل : برخواست